نان گرجی
نان گرجی -صبحانه در تفلیس – عکس : کاوه جمالی

برنامه سفرمان، بازدید از شهر گوری وسپس رفتن به سمت باتومی بود، حدود ساعت 9 آماده گذاشتن وسایل در خودرو بودیم که یک برگه چاپ شده، شبیه برگه جریمه زیر برف پاک کن دیدم، تنها در آن شماره خودرو و مبلغ 10 لاری را می توانستیم بخوانیم. خانم همسایه آن را نگاه کرد و گفت با کارت تفلیس  یا در بانک قابل پرداخت است. اگر 12 ساعت دیگر خودرو خود را از این مکان تکان ندهید باید این مبلغ را بپردازید، ولی بهتر است این را به پلیس نشان دهید.

اگر قسمت قبلی را مشاهده نکرده اید، روی لینک زیر کلیک کنید:
سفر زمینی به گرجستان با خودروی شخصی – بخش اول تفلیس

 برآورد گوگل 1:16 و برآورد نویتل 1:17 ساعت از آپارتمان تفلیس تا شهر گوری بود. داخل شهر یک مقدار ترافیک داشتیم، یک خودرو پلیس دیدیم، توقف کردیم و برگه را نشان دادیم و به ما گفتند که مهم نیست، برای ادامه مسیر از آنها راهنمایی خواستیم، افسر پلیس که سنش حدود 60 سال بود گفت:

Left (turn left) , then, Go Go Go !!!

با راهنمایی ایشان خیلی سریع از شهر خارج شدیم و وارد بزرگراه شدیم. حدود یک ساعت و نیم بعد در شهر گوری بودیم، جایی ایستادیم و از یک آقای جوان که خوشبختانه انگلیسی اش خیلی خوب بود در مورد جاهایی که می توانستیم در گوری ببینیم راهنمایی خواستیم، ایشان سعی کرد روی گوشی موبایل و از طریق گوگل ما را راهنمایی کند، کمی صفحات دیر باز می شدند، این دوست جوان با ناراحتی و تأسف گفتند: ” اینترنت در گرجستان فاجعه است” و من از ایشان خواستم به ایران بیایند و چند روزی از فیلترنت ما لذت ببرند !!!

Tbilsi to Gori

با راهنمایی این دوست جوان که ظاهراً دانشجو بودندو به گفته خودشان برای پذیرش یک دوره تخصصی، یک سالی بود که سخت تلاش کرده بودند، موزه استالین را روی نقشه یافتیم و با آروزی موفقیت، از ایشان خداحافظی کردیم.

همان طور که در نقشه می بینید موزه سه بخش دارد: یکی خانه ای که استالین در آن متولد شده بود، ساختمان موزه و واگن قطار اختصاصی استالین. تعدادی توریست چینی هم آنجا بودند که با لذتی وصف ناشدنی به توضیحات راهنمای خود گوش می دادند و با شوق از این خانه عکس و سلفی می گرفتند! بی دلیل یاد تتلو و چند میلیون فالور آن افتادم!

خانه استالین - گوری گرجستان
خانه استالین در زیر سقفی بود که برای آن ایجاد کرده بودند – عکس: جوانه عظیمی
خانه استالین در گوری گرجستان
آیا خانه استالین در گرجستان دیوارهایش بادبند داشته است؟ – عکس: جوانه عظیمی

ورودیه موزه و واگن که به جایش به ما گفتند “قطار” جداگانه بود، هر دو بلیط را گرفتیم و مشغول بازدید از موزه شدیم. (60 لاری برای سه نفر)

Gori Mus. Tickets
بلیط موزه استالین گوری – گرجستان
اتاق کار استالین - موزه استالین
اتاق کار استالین – موزه شهر گوری گرجستان – عکس: علی پاکزاد صدیق
موزه استالین گرجستان
نمایی از موزه استالین – عکس: کاوه جمالی
واگن اختصاصی استالین
واگن اختصاصی استالین – عکس: جوانه عظیمی
داخل واگن استالین
نمایی از داخل واگن – عکس: جوانه عظیمی

پس از بازدید از موزه گوری سعی کردیم از طریق اپلیکیشن TripAdvisor  یک رستوران خوب پیدا کنیم که متاًسفانه نتیجه بخش نبود، نهایتاً وارد یک رستوران شدیم که تابلو انگلیسی هم نداشت، پیتزا سفارش دادیم (با پنیر موزرلا و پنیر گرجی) و کتلت گوری، غذا را کمی دیر آوردند ولی غذا خوشمزه بود. در این رستوران در میز کناری 8 نفر آقای بین 50 تا 60 سال بودند که همگی شلوارک پوشیده بودند، و تی شرت سبز یا پلنگی، و دوربین هایشان نشان از آن می داد که احتمالاً طبیعت گردند، با هم انگلیسی و آلمانی صحبت می کردند، آن قدر گرم صحبت و بالا پایین کردن منو با گارسونی که تقریباً انگلیسی بلد نبود، بودند که فرصت آشنایی با آن ها به وجود نیامد. خیلی دوست داشتم بدانم که در طبیعت گوری دنبال چه چیزی بودند، اما با این سؤال مانده در ذهنم، رستوران را ترک کردیم.

کتلت گوری - عکس: جوانه عظیمی
کتلت گوری خوشمزه بود – عکس: جوانه عظیمی

با راهنمایی نویتل گوری را ترک گفتیم. در پمپ بنزینی که یک تانکر با پمپ گاز سیار در آن بود بنزین زدیم و وارد جاده اصلی برای ادامه مسیر شدیم. به شهر کوچک خاشوری رسیدیم. در این شهر می توانستیم به سمت برجومی و از مسیر جنوبی به باتومی برویم یا از مسیر شمالی از طریق کوتایسی ادامه مسیر دهیم. نقشه ها ما را به مسیر شمالی که ظاهراً آسان تر و کوتاه تر بود راهنمایی کردند.

در کوتایسی مقداری ترافیک داشتیم. بعدها متوجه شدیم که می توانستیم وارد شهر نشویم و از جاده جنوبی نزدیک شهر ادامه مسیر بدهیم.  در مسیر لانچخوتی از دستفروشان کنار جاده کمی عسل خریدیم و بعد از آن در یک پمپ بنزین، کمی ایستادیم و استراحت کردیم.

سرعت مجاز جاده ها کم بود ولی کامیون های سنگین این مورد را رعایت نمی کردند. در ادامه مسیر تنها تصادف جاده ای سفرمان را دیدیم، ظاهراً آقای راننده کامیون خواب رفته بودند و از جاده خارج شده و چپ کرده بودند.

از گیگولتی حرکت به غرب پایان یافت و در جاده ای که معمولا باریک بود به سمت باتومی ادامه مسیر دادیم. از کوبولتی به بعد، گرچه سرعت مجاز تغییر چندانی نکرد ولی کیفیت جاده بهتر شد. از ماخینجواری به بعد انگار همه مردم برای تفریح آمده بودند. خانه های نزدیک پلاژها و مردمی که با حوله ای روی دوش و شلوارک از خیابان رد می شدند، جلب توجه می کردند. اگر برای رسیدن به باتومی عجله نداشتیم برای عکاسی از ساحل زیبا و خورشیدی که به افق نزدیک می شد، توقف می کردیم. ولی این بار هم پیش بینی های گوگل درست نبود و زمان بیشتری برای رسیدن به باتومی صرف شد.

باتومی دوست داشتنی
باتومی دوست داشتنی – عکس: کاوه جمالی

از میان جنگل ها و بوتانیکال پارک زیبایی گذشتیم و وارد باتومی زیبا شدیم. با اختلاف یک کوچه به آپارتمانی که از طریق Airbnb اجاره کرده بودیم رسیدیم.

در مورد باتومی در پست بعدی برایتان خواهم نوشت.

برای اطلاع از مقدمات سفر در وبلاگ کاوه جمالی بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *